![]() |
![]() |
|
|
شعر زیبا حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او
" حميد مصدق خرداد 1343" *تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق" من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت با تشکر از آقا محمد رضا بابت مطلب زیباشون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:59 توسط محمد بالایی |
|
|
مـــــردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند دشت داغ سینـــــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــــــی شوند خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــــی ! تر می کنند روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند دیده را از خون دل ، دریای احمــــــــر مــــی کنند در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیــــــر بر رخ ناهیـــــــد و مینـــــــــا و صنــــــوبر می کنند بعدٍ چنــــــدی کز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت بابت تسلیّت خـــــــود ! فکــــر دیگــــــر مـــی کنند دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال جانشیـــــــــن بی بدیل یار و همســـــــر می کنند کـــــــــج نیندیشید !! فکــر همســـــــر دیگر نیَند از برای بچـــه هاشان ، فکر مـــــــادر مـــی کنند
با تشکر از آقا مهدی بابت متن زیباشون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:54 توسط محمد بالایی |
|
|
سلام
بازم ترم جديدو يه كوله بار كتابو يه عالمه ترس و لرز براي اينكه استاد ارائه شده برا درسا خوبه يا ... بيخيال تابستون چطور بود خوش گذشت بهتون؟ به ما هم خوش گذشت جاتون خالي یادم میاد توو دبيرستان تازه ياد گرفته بوديم كه انشا هاي كريشه اي در مورد "تابستان خود را چگونه گذرانديد" بنويسيم كه همين اومديم دانشگاه حذفش كردن. نميدونم چرا تا ميخايم به يه كاري عادت كنيم اونو از پيشموون برميدارن شايد بخاطر اينكه ميخان زيادي پر رو نشيم يا مبادا حرفاي ... اين خاطره ها بعضياش خيلي شيرينن بعضياشم واقعا تلخن ولي يه چيو هممون ميدوونيم كه همشون واسمون ارزش داره اينا لحظه هاييه كه هيچ وقت تكرار نميشه سرتونو درد آوردم ميرم سر اصل مطلب پس به یاد دوران شیرین دبیرستان
موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذرانديد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:22 توسط محمد بالایی |
|
|
آدم ها مي ميرند براي اينکه لذت با هم بودن را نچشيده اند و بودن را فراموش کرده اند،آدم ها مي ميرند براي اينکه استوار گام بر نمي دارند، براي اينکه ديگر زير باران قدم نمي زنندبراي اينکه بوي گل را حس نمي کند و آفرينش خود را فراموش کرده اند آدم ها مي ميرند براي اينکه عشق را نمي فهمندبراي اينکه حس را چال کرده اند براي اينکه من هستند و ما بودن را فراموش کرده اندآدم ها مي ميرند براي اينکه به شنا کردن در استخر قناعت کرده اند و به دريا نمي انديشندوآدم ها مي ميرند براي اينکه ثانيه ها را ناديده مي گيرند آرام جانم .... ثانيه ها را درياب که حکايت از تپش هاي حيات دارند ...ترسم از روزي است که دست زمان به نشانه ي توقف بالا رود و حيات فرمان پذيرد و از تپش بيفتد.... شايد امروز يا نه شايد فردا ؛ سوت پايان دميده شود و من در حسرت ثانيه اي خاموش شوم..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 15:9 توسط محمد بالایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:6 توسط محمد بالایی |
|
|
ضعیف ترین کلمه حسرت است ،آن را نخور . سست ترین کلمه غرور است ،بشکنش. لطیف ترین کلمه لبخند است ،ان را حفظ کن صمیمی ترین کلمه دوست است او را فراموش نکن .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:57 توسط محمد بالایی |
|
|
شنبه: همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگينش شدم. يکشنبه: امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود دوشنبه: امروز به محض اينکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم. سه شنبه: امروز روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. چهارشنبه: امروز وقتب که داشتم وارد سلف مي شدم يه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه پنج شنبه: يکي از دوستاي هم دانشگاهيم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد. جمعه: امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسيه بزرگ خودمو مي ديدم. شنبه: امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيافتم که مادرم گفت:
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:49 توسط محمد بالایی |
|
|
۱- سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدي رو كسب كنید.
حالا سیگاری شدنتون پای خودتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:45 توسط محمد بالایی |
|
|
از كليه رزمي كاران دانشكده ي كشاورزي دانشگاه فردوسي دعوت به عمل مي آيد
به بخش فرهنگي ورزشي دانشكده مراجعه نموده و ما را در جهت پيشبرد اهداف ورزشي دانشكده ياري نمايند. جلسات معارفه ي اعضا متعاقبا اعلام ميگردند.
گروه فرهنگي ورزشي دانشكده كشاورزي |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:45 توسط محمد بالایی |
|
|
*آيا ميدانستيد که شاهنامه فردوسی ۷۵۰۰۰ بیت دارد؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:58 توسط محمد بالایی |
|
|
کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکی disk داد بگفتا به رستم که ای نیکزاد در این disk باشد یکی fileناب که بگرفتم از site افراسیاب برو سیر می کن بدین disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش چو آمدبه نزد mini tower اش بزد ضربه بر دکمه ی power اش دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مران disk را در drive اش گذاشت نکرد هیچ صبر و نداد هیچ افت یکی list از root دیسکت گرفت در آن disk دیدش یکی file بود بزد enter آن جا و اجرا نمود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:55 توسط محمد بالایی |
|
|
اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن!
اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟ توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست . توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن . توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه . توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه . توی ایتالیا: دختره باید بین مقتول شدن و ۲ مرد یکی را انتخاب کنه که معمولا” ۱۲ روز بعد از ازدواج با دریافت ۳۲ گلوله خودش و همسرش به دست نفر سوم کشته میشند!
تو دنیا یکی هست که فقط برای تو نفس می کشه...
با تشکر از اقا مهدی بخاطر ارسال مطلبشون. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:6 توسط مهدی پرنده |
|
|
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:11 توسط محمد بالایی |
|
|
يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت : - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟ ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت : - چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟ مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم ! از جانب خداى متعال ندا آمد كه : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت : - اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 9:35 توسط محمد بالایی |
|
|
**زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:43 توسط محمد بالایی |
|
|
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس ديدم به خواب ،حافط توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم گفتم : کجا روي ؟ گفت : والله خود ندانم گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي گفتم : چگونه اي ؟ گفت : در بند بي خيالي گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داري ؟ گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باري گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟ گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟ گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟ گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟ گفتا : خريده قسطی ال سی دی ای به جايش گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟ گفتا : شدست منشي در دفتر اداره گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنماي منزل گفتا : که دست خود را بردار از سر دل گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادي گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادي گفتم : که باد صبا کو آن باد صبح شرقي گفتا : که جاي خود را داده به فاکس برقي گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره گفتا : به جاي هدهد ديش است و ماهواره گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟ گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟ گفتم : بگو ، ز مشک آهوي دشت رنگي گفتا : که ادکلن شد در شيشه هاي رنگي گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي ؟ گفتا : آنچه بود از دم گشته چلوکبابي گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري ؟ گفتا : که جاش دارم و افور با نگاري گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟ گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:49 توسط محمد بالایی |
|
|
۱. جويدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غير قانوني است و افراد بالاي 15 براي تقلب به زندان فرستاده مي شوند. 4. مشاهده فيلم هاي کاراته اي تا سال 79 در عراق ممنوع بود. 5. در ايسلند زماني داشتن سگ خانگي ممنوع بود. 6. در آريزوناي آمريکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است. 7. در تايلند همه سينما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملي قبل از شروع فيلم قيام کنند. 8. در دانمارک روشن کردن ماشين قبل از چک مردن اينکه بچه اي زير آن خوابيده است يا نه، ممنوع است. 9. در تايلند انداختن آدامس جويده شده تان 500 دلار جريمه دارد و قبل از خارج شدن ازخانه حتما بايد لباس زير پوشيده باشيد. 10. در سال 1888 در بريتانيا قانوني تصويب شده که دوچرخه سواران را موظف مي کرد تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان، زنگ دوچرخه هايشان را بطور پيوسته به صدا درآورند. 11. در قرن 16 و 17 ميلادي نوشيدن قهوه در ترکيه ممنوع بود و اگر کسي در حين خوردن قهوه دستگير مي شدن، به اعدام محکوم مي شد. 12. در فنلاند زماني پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشيدن شخصيت اصليت سريال ممنوع بود. 13. تا سال 1984، بلژيکي ها مجبور بودند نام فرزندشان را از يک ليست 1500 نفري در روزهاي ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند. 14. در برمه دسترسي به اينترنت غير قانوني است. اگر فردي با اتهام داشتن مودم دستگير شود، به زندان محکوم مي شود. 15. اتريش اولين کشوري بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد. 16. صد ها سال پيش هر فردي که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام مي شد. 17. در طول جنگ جهاني اول هر سربازي که به همجنس بازي متهم مي شد، اعدام مي شد. 18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشيدن جوراب سفيد براي زنان به علت تحريک آميز بودن آن براي مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پليس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سياه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها ديده نشوند. 19. در 24 ايالت آمريکا صغف حنسي عامل اصلي طلاق است. 20. در ايالت ميسوري بخش سنت لوئيس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، براي ماموران آتش نشاني ممنوع است. 21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگي که پيدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن متعلق به ملکه. 22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است. 23. در ويکتورياي استراليا پوشيدن شلوارک هاي صورتي تحريک آميز در غروب هاي شنبه ممنوع است. 24. در ويکتورياي استراليا، تنها متخصصان برق اجازه تعويض لامپ برق را دارند. 25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوي عکس ملکه، نشانگر خيانت و پيمان شکني با سلطنت است. 26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبي همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعي را دارند. 27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است. 28. در منطقه کنورسويل ويسکانسين آمريکا، مردان در هنگام اوج لذت شهواني (ارگاسم) همسرانشان حق تيراندازي ندارند. 29. در اوهايو آمريکا, ماهيگيري در زمان مستي ممنوع است. 30. در اندونزي مجازات استمنا, مرگ است. 31. در بخش اروکاي ايالت نوادا، بوسيدن زنان توسط مردان سبيلو ممنوع است. 32. در ميامي آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است. 33. در لواي آمريکا، بوسيدن بيش از 5 دقيقه مجاز نيست. 34. زماني در کشور سوئيس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب مي آمد. 35. در روآتاي ايتاليا، عبور افراد غير مسيحي از 20 متري کليسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهي از فاصله 15 متري کليساي آن منطقه موجب دردسر پليس شده بود، زيرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران براي چک کردن مسيحي بودن يا نبودن شان وجود نداشت. 36. در سوئيس داشتن يک پناهگاه براي شهروند الزامي است. 37. در بحرين پزشکان حق ندارند در هننگام معاينه به آلت تناسلي زنان مستقيم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصوير آنرا در اينه ببينند. 38. در لينوئيس آمريکا دادن سيگار روشن به حيوانات ممنوع است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 13:3 توسط محمد بالایی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:17 توسط محمد بالایی |
|
|
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:11 توسط محمد بالایی |
|
|
مرد دیر وقت خسته به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود: _ سلام بابا ! یک سئوال از شما بپرسم ؟ _ بله حتما. چه سئوالی ؟ _ بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید ؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد : این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سئوالی می کنی ؟ _ فقط می خواهم بدانم. _اگر باید بدانی ، بسیار خوب ، به تو می گویم : 20 دلار ! پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود ، آه کشید . بعد به مرد نگاه کرد و گفت : می شود 10 دلار به من قرض بدهید ؟ مرد عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری ، کاملا در اشتباهی ، سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا این قدر خود خواه هستی. من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم. پسر کوچک آرام به اطاقش رقت و در را بست . مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد : چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی کند ؟ بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است . شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به 10 دلار نیاز داشته ، به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند . مرد به سمت اطاق پسرک رفت و در را باز کرد ، _ خوابی پسرم ؟ _ نه پدر ، بیدارم . _ من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام . امروز کارم سخت و طولانی بود ، و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم . بیا این 10 دلاری که خواسته بودی . پسر کوچولو نشست ، خندید و فریاد زد : متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد . مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصبانی شد و گفت : با این که خودت پول داشتی ، چرا دوباره درخواست پول کردی ؟ پسر کوچولو پاسخ داد : برای اینکه پولم کافی نبود ، ولی من حالا 20 دلار پول دارم ، آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید ؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم !!!... http://online.takp30.ir//?go=1441&url=http://www.am110.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:4 توسط محمد بالایی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 16:9 توسط محمد بالایی |
|
|
فرقوني خواهم ساخت خواهم انداخت به اين جاده پر پيچ و خم دانشگاه دور خواهم شد از اين جايگاه سرويسها كه در آن هيچ اتوبوسي نباشد بهرما پشت صحرا جايي است كه دانشگاه است و در آن درس همي خوانند انسانها فرقوني خواهم ساخت نصب شايد كردم دزدگيري سر شاه چرخ جلو تا بيايد گاه صداي عالم گيرش و همه مست و شيدا بشوند فرقوني از كلاس، خالي ودلي پر از عشق پژو... همچنان خواهم راند من موبايلي دارم، دم گوشم هر دم همه ترسم از ضايعگي است چون موبايلم ماشين حساب داداش جان است من درس ايما و اشاره از پشت نرده را بيست ميگيريم، بيست فرقوني خواهم ساخت پشت صحرا دانشگاهي است... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:34 توسط محمد بالایی |
|
|
اهل درسم من
![]() ![]() روزگارم هي... بد نيست جيب خالي دارم. خرده پولي، سر سوزن عقلي استادي دارم بهتر از عزرائيل درسهايي، بدتر از تلخي زهر و كلاسي كه در اين دانشگاست جنب دستشوئيها، جنب آن سلف خراب من يه دانشجويم ![]() هيكلم ني قليون چشمهايم كم سو، كلهام هم بيمو درس كفاره من من جنون را هر دم، لا به لاي جزوهها ميبينم در جزوه من جريان دارد چرت، جريان دارد پرت همه فكر و توانم متزلزل شده است جزوههايم را وقتي ميخوانم كه امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست برگه تقلب را من، پي غفلت استاد عزيز، ميخوانم ![]() ![]() پي خونسردي خود اهل درسم من پيشهام بيكاريست گاه گاهي، در ميروم از توي كلاس، ميروم تا تريا تا كه با خوردن چاي و شكلات اين دل سوختهام خنك شود ![]() چه خيالي، چه خيالي.... ميدانم از پس ناچاريست خوب ميدانم، آخر ترم هم باز كار من زاري و در به دريست ![]()
این رتبه بندی توسط webometrics ranking of world university در سال ۲۰۰۷ـ۲۰۰۸ صورت گرفته است. عدد کنار هر دانشگاه نشان دهنده رتبه در کل دانشگاههای جهان است.
دانشگاه تهران 1295
دانشگاه علوم پزشکی تهران 2301
دانشگاه علم و صنعت ایران 2699
دانشگاه فردوسی 2790
دانشگاه شریف 2844
دانشگاه شیراز 2953
دانشگاه شهید بهشتی 3536
دانشگاه امیرکبیر 3004
دانشگاه اصفهان 3208
دانشگاه صنعتی اصفهان 3266
دانشگاه خواجه نصیر 3308
دانشگاه امام صادق 3325
دانشگاه شیراز 2262
دانشگاه پزشکی اصفهان 3956
دانشگاه تبریز 4139
دانشگاه علوم پزشکی تبریز 4277
دانشگاه علوم پزشکی ایران 4387
دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی 4666
دانشگاه کاشان 4709
دانشگاه صنعتی امیرکبیر 4710
دانشگاه ارومیه 4754
دانشگاه چمران اهواز 4965
دانشگاه الزهرا 4995
دانشگاه آزاد 5119
دانشگاه بوعلی سینا 5290
دانشگاه علوم پزشکی مشهد 5371
دانشگاه علوم پزشکی گیلان 5421 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:31 توسط محمد بالایی |
|
|
ويژه ارشد
به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نمايم، قبل از هرگونه برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس تضميني، طالع بيني كنكور ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن ميباشد ـ را مطالعه نماييد. مطمئن باشید ضرر نمي كنيد. متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه ي امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نگردید و از هرگونه تلاش براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه ي خوب! متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد. متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند). متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد. متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد. ۰۹۳۶۰۰۰۰۰۰۰ متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي. متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد. متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد. متولدين آذرماه: عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بود واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگآباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!) متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!! متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم. متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كنند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:29 توسط محمد بالایی |
|
|
منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مسالهساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجرهاي تختهاي واجب. بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد فرياد پيچ بيملاحظهاش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظهاش همه جا كشيده. شبها بعد از ساعت نه(۹) احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند. اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري گربههاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيركهاي بيشمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسولهاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانهاي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل. ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسهها پس ز چه رو بيكارند؟ در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفكها واژه ويژه "زرشك" را حك نمودهاند. يك روز تأمل ترمهاي گذشته ميكردم و حسرت درسهاي ناخوانده ميخوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان ميشستم و بهر غيبت از كلاس بهانه ميجستم و اندوه ديرينه در عمق جان مينهفتم و اين بيتها مناسب حال خود ميگفتم: هر دم از عمر ميرود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بيتاب يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز اي كه دل بستهاي به اين مدرك فكر فردا نكردهاي بيشك رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چارهاي بجويم و بهر مدرك خويش كوزهوارهاي بيابم و جامه فارغالتحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:18 توسط محمد بالایی |
|
|
نظر به اينكه فرهنگسراي پارسي حكم تعويض برخي از واژه هاي نامأنوس را با واژه هاي اصيل فارسي معادلشان صادر نموده است ما نيز به نمايندگي از دانشجويان واژه هاي ذيل را پيشنهاد ميكنيم: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:12 توسط محمد بالایی |
|
|
اگر كسي در خواب ديد كه به باغ گل كه حوري بهشتي در آن فراوان ميباشد وارد گرديده است و با حكماء و علماء نشست و برخاست ميكند پس در دانشگاه وارد شده و فزون بر سي سال در آن به تحصيل مشغول باشد!
اگر كسي در خواب شهاب سنگ هالي را ببنيد ـ كه هر يك ميليون سال يكبار از زمين ميگذرد ـ پس بزودي رياست محترم دانشگاه را ملاقات و مشاهده خواهد نمود. ![]() ![]() اگر دانشجويي درخواب ببنيد كه هر درس را يكبار بگيرد و پاس كند خواب او هيچ تفسيري ندارد و بايد گفت كه در خواب، خواب ديده است. ![]() ![]() اگر كسي در خواب ببيند كه استادش فوت نموده است پس فرداي آنروز هنگام تدريس مغز استاد خواهد سوخت و سواد استاد از كار خواهد افتاد! و اگر كسي در خواب ببنيد كه گوشش دراز گشته و سواري دهد، همانا ازدواج كند و در خواستگاري بعله بستاند. ![]()
تعبير خواب دانشجويی ۲ اگر دانشجويی در خواب پشت گوش خود را ببيند ، يعنی به زودی بن کتاب دريافت می کند .!!! اگر دانشجويی در خواب ببيند که آب در هاون می کوبد ، فردای آن روز " تقاضای انتقال " خواهد کرد !! وقتی در خواب ببيند طعام لذيذی می خورد ، تعبيرش اين است که فردا سلف دانشگاه تعطيل خواهد بود !! اگر در خواب ببيند که پايش در چاله ای افتاده ، تعبيرش اين است که بی خبر گرفتار" کوئيز" می گردد .!! اگر ببيند که نی ، گل آورده است ، تعبيرش اين است که کار ساختمان سازی دانشگاه تمام می شود .!! اگر در خواب ببيند که در جنگی بزرگ فاتح گشته ، معدل ترمش بالای 12 می شود !! اگر در خواب ببيند که به جنگ ديو سفيد رفته است ، تعبيرش گرفتاری در آموزش دانشگاه است !! اگر در خواب ببيند که بر مال فراوان دست يافته ، تعبيرش رسيدن به وام دانشجويی است !! اگر در خواب ببيند که دو پايش ورم کرده ، تعبيرش اين است که فردا در صف سلف گرفتار آيد !! وقتی ببيند که بال درآورده و پرواز می کند ، بعد از فارغ التحصيلی در جايی استخدام می شود !! و بالاخره اينکه اگر در خواب ببيند که به قطب جنوب سفر کرده است مسلما فردای آن روز مطالب طنز وبلاگ من را می خواند!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:11 توسط محمد بالایی |
|
|
قلقلک اهل پارادايزم من
روزگارم بد نيست
دانشكده اي داريم در همين نزديكي
پشت كوههاي زياد
پشت انهمه درخت
ساختماني هست با دري سيستماتيك
بهتر از يك كلبه
با همه گرگ و سگا ش
دوست مي دارم من آنرا
من ندارم چيزي جز يك خط موبايل
موبايلي كه در انجا ارزويم خط دادن اوست
اين ابر دانشكده مان زير باران زيباست و به هنگام تگرگ
با اين همه اوصاف به همان دانشكده مان مي سازيم و همه دوستش داريم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:40 توسط محمد بالایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:38 توسط محمد بالایی |
|
جلسه رفع اشكالاستاد: اگه سوالي داريد بفرماييد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:32 توسط محمد بالایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 |
| نویسندگان |
|
محمد بالایی علي لطفي مهدی پرنده علی شریفی |
| پیوندها |
|
ghazal-bluesea خاکشناسان شیراز 83 baranraha تلخ مثل عسل عضو شو بازی کن جایزه ببر اگه باحالی بیا تو !!!!!!!! رامين بروبچ خاكشناسي اهواز |
|
RSS
|